1- مدحیه
که موضوع آن مدح پادشاهان، ستایش قدرتمندان، حاکمان و بزرگان دین یا اشخاص مورد ارادت شاعر است که برای جلب رضایت و تسخیر قلوب آنان سرودن شعرش را آغاز میکند. قصاید مدحیه بخش اعظم قصائد زبان فارسی را تشکیل می دهد.
قصاید مدحی از ابتدای شكل گیری تا دوره مشروطیت را در بر میگیرد.
قصیده های عنصری، فرخی، انوری ، ظهیری از نمونههای برجستهی این نوع قصاید به شمار میآید
مثل این قطعه از قصیده ناصر خسرو در مدح «مستنصر بالله» هشتمین خلیفه فاطمی مصر :
رفتم به دربانش و بگفتم سخن خویش فـتا مبر اندوه که شد کانت به گوهـر
دستم به کفی دست نبی داد به بیـعت یـر شـجر عـالی پــر ســایه مثـمـر
از رشک همی نام نگویمش درین شعر گویم که خلیلست کش افلاطون چاکر
استاد و طبیب است و مؤید ز خداو ند بل کز حکم و عـلم مثالست و مصّور4
2- حبسیّه
به اشعاری گفته میشود که شاعران وقتی در بند و زندان بودند آنها را میسرودند که از وضع و حال خویش و چگونگی زندان سخن به میان میآوردند که موضوع آن طبعاً و غالباً گلایه از حسودان و شكایت از دست روزگار بود که آزادی وی را نتوانسته تحمل کند، لذا وی را به بند کشیده است. همچنین در این نوع از قصاید طلب آمرزش و بخشش از خداوند و نیز حاکمان ـ که به ظن وی او را حسودان از چشم بزرگان انداخته اند ـ ، نیز دیده میشود. بی شک یکی از بهترین حبسیّه سرایان مسعود سعد سلمان است.
هرچند از نظامی گنجوی نیز حبسیاتی بجای مانده است که البته سوز و حال حبسیات مسعود سعد
را ندارد.
حبسیات مسعود سعد چنان دردناک است که در دل سنگدلان نیز اثر میگذارد. یکی از مشهورترین قصیدههای مسعود سعد، قصیده «نای» است که این قصیده را در زندان «نای» سروده است. مرحوم عبدالحی حبیبی سالها پیش در مقالهای بنام محابس مسعود سعد
در شماره 21 مجله یغما، و پس از آن در کتاب «پنجاه مقاله» در سال 1361 اثبات کرد که زندان «نای» در غزنین افغانستان واقع است. در این منطقه دژی ّاست بنام «نی قلعه» که به زعم
آقای حبیبی همان نای مسعود سعد است و امروزه به «نای قلعه» معروف است. 5
نالم به دل چو نای من اندر فراق نای پستی گرفت همت من زین بلند جای
آرد هـوای نـای مـرا نالـه هــای زار جز نالههای زار چـه آرد هــوای نای
من چون ملوک سر ز فلـک بر گذاشته زی زهره برده دست و به مه بر نهاده پای
امـروز پـسـت گشـت مـرا همت بلند زنگار غـم گرفت مـرا طبـع غمـزدای
ای بی هـنر زمانه مـرا پاک در نــورد وی کور دل سپهـر مـرا نیک بر گرای
ای اژدهای چــرخ، دلـــم بیـشـتر بخـور وی آسـیای نحس، تـنم نیـک تر بسای
از بهر زخم گاه چو سیمم همی گــداز وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای
مسعود سعد، دشمن فضل است روزگار این روزگارِ شیفـته را فضل کم نمای6
3- قصائد اخلاقی
موضوع قصائد اخلاقی پند و اندرز است، که می خواهد خواننده یا شنونده را متنبه و آگاه کند که کار خوب و عمل صالح چه نتایجی نیکویی را دنبال خواهد داشت و کار زشت و اعمال ناشایست چه پیامد بدی را به دنبال خواهدآورد، یا اینکه باید از عملكرد و تجربهی دیگران پند و اندرز گرفت و به خلق خدا ستم ننمود، بلكه باید به آنان کمک و از آنان دست گیری نمود و با همت بلند و اندیشه ی عالی سر نوشت خود و دیگران را بسوی بهترینها ورق زد. سعدی شیرازی که از مشهورترین شاعران اندرزگوی زبان شعر فارسی است، میسراید:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگرآدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت
4- مدح و مراثی
معمولاً بیشتر این نوع قصائد در حمد و ستایش خداوند(تبارک و تعالی) سروده می شود . شاعران عصر صفویه مشهورترین قصائد دینی مذهبی تاریخ تشیع را سرودهاند که از جملهی آنها قصیدهی کلیم کاشانی در مدح امیرالمؤمنین(ع) است:
صبح پیری را شفق اندود کردی از حنا
قامت خم راه میآرد برون از انحنا
5- قصاید حکمی و فلسفی
اساس قصاید حکمی و فلسی بر فکر و اندیشه استوار است که از بهترین قصیده پردازان این فن ناصرخسرو قبادیانی بلخی را میتوان بر شمرد. حکیم ابومٌعین ناصر فرزند خسرو قبادیانی از شاعران بلند پایه و فزون مایه و از مفاخر خراسان کهن به شمار میرود. شاید کم ترین شاعری یافت شود که مانند او جنبههای مختلف را دارا باشد او شاعر و نویسنده، متکلّم ، فیلسوف، جهانگرد، واعظ، و مبلّغ مذهب بود. او آنچه را میگفت و مینوشت همان چیزی بود که به آن ایمان کامل داشت.
این قصیده شاهد خوبی بر این ادعاست:
نکوهش مکن چرخ نیلو فری را برون کن ز سر باد خیره سری را
هم امروز از پشت بارت بیفکن میفکن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را
بسوزند چوب درختان بی بر سزا خود همین است مر بی بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آورد چرخ نیلو فری را
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی درّ لفـظ دری را7
6- قصاید اجتماعی و سیاسی
این نوع قصاید معمولاً موضوع اصلی شان مسائل روز و انتقاد از اوضاع سیاسی اجتماعی مردم است که بیشترین و مهمترین این نوع در دورهی مشروطیت(در ایران) و بعد از آن به چشم میخورد، که قصیده دماوندیهی «ملکالشعرای بهار» از این نوع است:
ای دیو سپید پای دربند ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود ز آهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهر دل بند
تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیو مانند
تو قلب فسردهی زمینی از درد، ورم نموده یک چند
خامُش منشین سخن همی گوی افسرده مباش خوش همی خند8
نخستین قصیده سرای زبان فارسی
اولین قصیده سرایانی را که «عوفی» در لبابالالباب از آن نامبرده، قصیدههایی است که چندان قابل فهم نیست. امّا کهن ترین قصیدهی کامل که اکنون ما در اختیار داریم، قصیدهای است که از رودکی باقی مانده که با این مطلع آغاز میشود :
مـادر مــی را بکرد باید قربان بـچهی او را گرفت و کـرد به زندان
بچـه او را ازو گــرفت نـدانی تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان
جـز که نباشد حلال دوربـکردن بچـه کوچـک زشـیر مـادر و پـستـان
آنگه شادان زروی دین و زه داد بچـــه بـزندان تــنگ و مـادر قــربـان
گاه زیر زیر گردد از غم و گه باز زیـر زیـر همچنـان زاند جــوشــان9
معروفترین قصیده سرایان فارسی
در تاریخ ادبیات فارسی شعرای بسیاری هستند که نامشان در میان قصیده سرایان درج شده است. اما از آنجا که این سبک شعری از حیث محتوا و شکل با سبکهای دیگر فرق میکند،
لذا تمام کسانیکه وارد این سبک شعری شدند به یک اندازه نتوانستند از این عرصه نام و نشان کسب کنند. بنابراین در میان قصیدهسرایان شعر و ادب فارسی نام چند تن از شاعران درخشندهتر است. شاعرانی مانند:
رودکی سمرقندی(ف329ه.ق) ، دقیقی بلخی (ف367ه.ق)، فرخی سیستانی (ف425ه.ق)، عنصری بلخی (ف 431ه.ق)، منوچهری دامغانی (ف432 ه.ق)، قطران تبریزی (ف465 ه.ق) ناصرخسرو قبادیانی (ف481 ه. ق)، مسعود سعد سلمان (ف515 ه.ق)، سید حسن غزنوی (ف556ه.ق) ، سوزنی سمرقندی(ف562 ه.ق)، انوری ابیوردی (ف583ه.ق)، خاقانی شیرازی (ف595 ه.ق )، سعدی شیرازی (ف 695 ه.ق)، امیرخسرو دهلوی (ف725ه. ق) سلمان ساوجی (ف779 ه .ق) ، قاآنی شیرازی ( ف1270ه. ق)، فراهانی (ف1336ه.ق) و ملکالشعرای بهار (ف 1330 ه.ق). 10
چنان که گفته شد لحن موضوع اصلی قصیده بیشتر حماسی است و در آن تعلیم، مدح، مفاخره، هجو،ذم، سخن میرود و مسائل دیگر از قبیل اخلاقی، دینی ، وصف طبیعت ، عشق به محبوب و ... در قصیده جنبهی فرعی دارد.
تحولات
قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که میتوان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:
الف) در رزوگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و
مبالغههای شاعرانه پرداخته میشده است.
ب) در دوران غزنویان و
سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده است.
ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین
اسماعیلیان در آورد.
د) سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص داد و شیوهی او به وسیلهٔ عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی
و دیگران دنبال شد.
ه) سعدی و به تبع او
سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.
و) از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی، میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر افکار جامعهٔ کتابخوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع را می توان دردیوان ملکالشعرا بهار سراغ گرفت.